Search
  • Mitra Assi

جولاگک

جولاگک طلایی بر تارش آویزان بود

از آدم های دنیا، از بارش گریزان بود

هر چه که خانه میساخت یک کسی ویران میکرد

در بدری، بیکسی او را پریشان میکرد

وقتیکه آفتاب میشد جولاگک خوشحال بود

وقتیکه برف میبارید از سردی بیحال بود

جولاگک طلایی در بین صحرا مانده

یک پشتاره غم دارد یکه و تنها مانده


2 views0 comments

Recent Posts

See All