• Mitra Assi

غصه ها را آب سازید میرسد اینک، بهار گرد چشمان را بشویید میرسد ابر خمار با همه دل واپسیء باغبان اینک به باغ یک ترنگی می رسد، از های و هوی، آبشار گر چه آدم با طبیعت جز جفا چیزی نکرد با سبد گل، هر بهاری میرسد بر شاخسار از کنار دامن دشت شقایق، سرخ، سرخ عطر وحشی بر مشام آید، از شهر مزار مست میسازد محیطم را در خواب و خیال شر شر آمو و عطر کوکچه، شام تخار شب که سر بر گونه هایی خواب میمالم هنوز ناله هایی زار می آید ز بالای حصار صد بهاران گل دهد ، صد سال هم گر بگذرد من غریب غربتم، باغم کجاست ای زر نگار؟

....................................................


0 views0 comments
  • Mitra Assi

مرا دوباره خلق کن

خدای من

نه از قبرغه چپ مردی

که تا که بودم و هستم

اسیر منت اویم

مرا دوباره خلق کن

نه مثل حور و پری

نه هم اسیر بهشتی که

آدمش مرد است

مرا به مثل کبوتر

پر پریدن ده

که عاشقانه و سبز

پر بزنم

به سوی فردایی که خودم می سازم

مرا دوباره خلق کن

به مثل لاله آزاد

به دامن صحرا

مرا رهایی ده

ز مهربندگی آدم ها

مرا رهایی ده

زجوی شیر و عسل

مرا رهایی ده

زقامت خرما

مرا طلیعه خورشید و

رنگ و بوی بهارم کافیست

مرا دوباره خلق کن

بدون باید و شاید

بدون مذهب ها

مرا سیاه و سپید نه، بیزارم!

مرا رنگین

چو رنگ شبپره ها

مثل رنگین کمان در باران، خلق کن

بدون ترس

بدون لرزه های شب هنگام

مرا ضد آتش

ضد تیزاب

قوی تر از طناب محکم دار

ضد هر چه که بوی از خون میدهد، خلق کن

مرا دوباره خلق کن!


0 views0 comments
  • Mitra Assi

های شاعر! بر بند بساط ات را!

حرف هایت تنها

بروی کاغذ سپید

قشنگ می نماید

حرف هایت تنها وقتی از عشق سخن میرانی

بیخار است

حرف هایت تنها وقتی از بوس و کنار می مویی

بوی عطر تن عاشق دارد

حرف هایت تنها وقتی صبحدم با نسیم تازه

بی دود و بی باروت آغاز میشود

رویاییست

حرف هایت تنها وقتی دوشیزه شهر ات سرمست

خواب شهزاده رویایش را

در کلام تو به تعبیر میگیرد

زیباست

آی شاعر! بر بند بساط ات را

حرف هایت زخم های دل تنهایم را

که نهان کرده ام سالها

آفتابی میکند

راه طولانیست و تو

سنگین شده ای



69 views0 comments